سلام.یه سلام به اندازه همه سرمایی که الان در وجودمه به دلهای گرم شما
امیدوارم حالتون خوب باشه
مهم نیست ۳روز بیمارستان بستری بودم
مهم نیست امتحان عروض قافیه تنها نفر مدرسه شدم که ۲۰ گرفتم
مهم نیست با کلانتری ۱۱ نجف آباد آشنا شدیم
مهم نیست هفته ای ۱۸تا ذرت مکزیکی میخورم
مهم نیست مانی دوباره امروز رفت دانشگاه
مهم نیست بابام بار سفر بست رفت برزیل
مهم نیست دلم واسه پارسا یه ذره شد
مهم نیست مامان از دانشگاه مرخصی گرفت
مهم نیست مامان میخواد دکترای فلسفه بگیره که ۲تا دکترا داشته باشه
مهم نیست مهیار یکشنبه صبح میره چهارشنبه عصر برمیگرده
مهم نیست مهیار و آبان ۱۸ساله طرح رفاقت ریختند
مهم نیست آبان شد ۱۸ساله و آپ هم کرد و خبر نداد
مهم نیست چون ما هم روزی ۱۸ساله میشیم و آپ میکنیم ولی خبر میدیم
مهم نیست تولد بابا و مامان مانی نرفتم
مهم نیست من و مانی تصادف کردیم وسط خیابون میخندیدیم
مهم اینه واسه همیشه رو اسم خیلی بی معرفت ها خط کشیدم
اونی که قسم میخورد من ۱۱میلیارد پول دارم و تو رو میخوام و با مشکلت هم کنار میام کنار نیومد
مهم اینه آرمان بی شعور واسه همیشه رفت.........
بی شعور تو فرودگاه میگفت بذار واسه آخرین بار بغلت کنم منم گفتم برو گمشو آشغال منو بازی دادی آبرومو جلوی همه بردی
مهم اینه که دیگه مهندس پویا هم ما رو تحویل نمیگیره(بی خیال از این موردها زیاده)
نوید پسر خاله ما هم که تریپ خرخونی زده میخواد جای معین فلاحتگر رو بگیره(شتر در خواب بیند پنبه دانه)
بی خی خلاصه نه زیاد خوبیم و نه بد( راستشو بگم فعلا عند خوشیم)
شدیم بی خیال غم و غصه و گریه و شیون
هنوز هم روزی ۲۷تا قرص میخوریم و هنوز هم درس نمیخوانیم و با این حال ۲۰میگیریم
هنوز هم شبهابیداریم و از ۴تا ۷صبح میخوابیم و بعد میریم مدرسه
دلم واسه مهتا یه ذره شده...
به خدا مدرسه بی تو هیچه......مهیارم که نیست ....مانی هم فقط ۵شنبه و جمعه ها اینجاست.....
ولی بی خیال منم و مامان
راستی چند شب پیش رفتم دنبال یه دوستام ساعت ۹بود
هی گفت مهسا گشنمه گفتم چی میخوری؟ گفتیم بریم اسنک بخوریم ..اونم گیر داده بود که حتما
بریم پایانه از پت و مت اسنک بخریم..هرچی بهش میگم این کوچینی دوست مانیه گفت نه
خلاصه منم از بعد ۴راه شهرداری پامو گذاشتم رو گاز
یه پارس دنبالمون کرد توش ۳تا پسر بودند.این مینا دیوونه هم میگفت مهسا من میترسم
یکی از این پسرا هم سرشو آورده بود ازماشین بیرون میگفت ۲۰۶ بزن کنار
منم رفتم دم کافی شاپ سایه زدم رو ترمز پریدم پائین گفتم چتونه؟ یه ذره شعور داشته باشید
کلا شما نجف آبادیا همینید.دختر میبینید هول برتون میداره.۴تا چشم پیدا میکنید
خوبه ۳۰کیلومتر با اصفهان بیشتر فاصله ندارید اگه ۳۰۰کیلومتر بود چیکار میکردید؟
این پسره یه نگاهی کرد گفت خانم شرمنده
منم گفتم زهرمارو شرمنده.یعنی چی خجالت بکش
خلاصه خیلی خندیدیم
برید گم شید.و......
خلاصه اسنک به دلمون زهر مار شد....
همشم تقصیر این مینا بود.ولی خدائی این مینا تو کف من مونده بود
همون طوری که مرضیه دوستم و امیر نبوی تو مشهد تو کف من موندند
آخه یه پسره تیکه انداخت شمارمو save کن منم برگشتم گفتم خفه شو آشغال
خلاصه اون روز امیر با تعجب یه نگاهی به من کرد که نگو![]()
فعلا دیگه حس نوشتن ندارم شرمنده گل روی ماهتون
تولد آذرماهیا مبارک (با تاخیر)
شمیم دوست گلم![]()
عمه جونم (که میخوام سر به تنش نباشه)![]()
تولد حاج اشکان ( پسری از تبار الهی) همزمان با روز دانشجو![]()
و تولد دی ماهی ها
موژان عزیز![]()
امید ۶۸![]()
![]()
احسان پسر دائیم![]()
نوید پسر خاله محترم![]()
راستی پسر دائی محترممون (امید) رفت سربازی پادگان ۰۵ کرمان![]()
![]()
تا درودی دیگر بدرود............
شادزی
دوستار همگی شما: گیتاریست بارانی-مهساtt

